پارساپارسا، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

پارسا زیر ذره بین مامان

شیرین زبونی پارسا

امروز خیلی عصبانی بودم.یه خورده سر کار سرم شلوغ شده بود. وقتی برگشتم یه خورده عصبی بودم. پارسا: مامان آب میخام مامانی: بفرمایید پارسا: مامان بستنی مامان: الان وقته ناهاره باید باهم ناهار بخوریم باشه پسرم پارسا: نه نه ................. عصبی شدم.سر پسرم یه کوشولو داد زدم.... پارسا: سلام مامان خوبی پارسا: سلام  سلام  سلام مامان خوبی حالا هر وقت من عصبانی میشم  پارسا میگه سلام مامان خوبی!!!!!!!!!! ...
1 شهريور 1392

اولین تنبیه بابا

دیروز برای اولین بار بابایی پارسا را تنبیه کرد.... بابایی از اداره اومد...(ساعت 1:30 بعدازظهر) پارسا نق میزد و ناهار نمی خورد طبق معمول فقط پولو سفید میخاست . مامان من گوشت نمیخام ...... بابا: پارسا جون اگه گوشت بخوری قوی میشی میریم شهربازی و .... پارسا: من گوشت نمی خولم.... راستی بگم که پارسا ناهار فقط پلو سفید میخاد. بابا( عصبانی و اخمو): ناهار نمیخوری برو بخواب . مامان بشقابشم تمیز کن  دیگه ناهار نداریم. پارسا هم که توقع نداشت بابا عصبانی بشه و باهاش قهر کنه شروع کرد به گریه کردن و حالا گریه نکن کی گریه نکن...... خلاصه کسی تو خونه پارسا را تحویل نگرفت تاساعت 3 ساعت 3  پارسا: مامان من میخام گوشت بخولم......
1 شهريور 1392